بغض های کال من ، چرا چنین ؟
گریه های لال من ، چرا چنین ؟

جزر و مد یال آبی ام چه شد ؟
اهتزاز بال من ، چرا چنین ؟
رنگ بال خواب های من پرید
خامی خیال من ، چرا چنین ؟
آبگینه تاب حیرتم نداشت
حیرت زلال من ، چرا چنین ؟

دل مجال پایمال درد بود
تنگ شد مجال من ، چرا چنین ؟
خشک و خالی و پریده لب دلم
کاسه سفال من ، چرا چنین ؟
داغ تازه تو ، داغ کاغذی
داغ دیر سال من ، چرا چنین ؟
هر چه و همه، تمام مال تو
هیچ و هیچ مال من ، چرا چنین ؟

سال و ماه و روز تو چرا چنان ؟
روز و ماه و سال من ، چرا چنین ؟
در گذشته ، سرگذشتم این نبود
حال ، شرح حال من ، چرا چنین ؟
نسل اعتراض انقراض یافت !

حیف شد ، زوال من ، چرا چنین ؟
ای چرا و ای چگونه عزیز !
جرئت سوال من ، چرا چنین ؟
قیصر امین پور
نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت
5:41 PM توسط آسمون| |


