فصلی به نام آدم و حوا دروغ بود.
آری تمام سهم تو با ما دروغ بود.
جایی برای بودنم اینجا نمانده است،
وقتی که حرفهای تو ، آقا ُدروغ بود.
توی کتاب اولتان مثل دیگران
سیب و انار هدیه دارا دروغ بود.
سهم شما پرنده شدن، آسمان، هوا
یک پر میان دفتر سارا دروغ بود؟
پای شکستن ما شرط بسته اید؟
قول و قرارتان همه آیا دروغ بود؟
ما اهل سفره های تعارف نبوده ایم
یک تکه نان و هوای مداوا دروغ بود؟
می ترسم از پلیدی این ماجرا، نگو
آن چهره مؤقر و زیبا دروغ بود.
رنگ دو چشم خودم را نخواستی
و عاشق همیشه و حالا! دروغ بود.
دیگر کسی به خلوتمان سر نمی زند
آن لحظه های شوق تماشا دروغ بود.
پای ضریح مسجد دیروز مانده ایم
دیدارمان برای ساعت فردا دروغ بود.
من دوست داشتم این مرد را چرا
پایان تلخ قصه اش اما دروغ بود...
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت
7:38 PM توسط آسمون| |


